على محمدى خراسانى

91

شرح كفاية الأصول (فارسى)

در پاسخ به اين اشكال دو جواب مطرح است : 1 - نسبت به عالم به وضع و اهل لسان 2 - نسبت به جاهل به وضع و غير اهل لسان اما نسبت به اهل لسان : به علم اجمالى ارتكازى و علم تفصيلى جواب مىدهيم ، بيان ذلك : آن علم به وضعى كه به صحت حمل وابسته است ، يك علم تفصيلى و توجه تفصيلى به معنا است . ولى آن علم به وضعى كه صحت حمل به او وابسته است ، يك علم اجمالى ارتكازى است . يعنى در حقيقت علم اجمالى ارتكازى سبب تشكيل قضيه و آزمايش و صحت حمل است و صحت حمل سبب علم تفصيلى به وضع است . پس دورى در كار نيست . ( نكته : تمام اين كارها در ذهن آنى انجام مىگيرد و چنين نيست كه زمان ببرد سپس به معنا منتقل شويم ترتبى كه ذكر شد يك طوليت و تقدم و تأخر رتبى است نه زمانى ) . و اما نسبت به غير اهل لسان : نسبت به او صحت حمل نزد خودش معنا ندارد ، چرا كه او اهل لسان نيست و اصولا به معناى كلمه انس و الفتى ندارد و علم اجمالى ارتكازى در ميان نيست و . . . و لذا نسبت به او صحت حمل نزد اهل لسان ملاك است يعنى وقتى ديد كه عربها مثلا فلان كلمه را بر فلان معنى حمل مىكنند و عند الاطلاق بدان منتقل مىشوند ، يقين مىكند كه در لغت عرب فلان كلمه‌اى داراى فلان معنا است ، آنگاه علم به وضع اين انسان ، وابسته به صحت حمل نزد اهل لسان است ولى صحت حمل نزد آنها وابسته به علم به وضع او نيست بلكه منوط به علم اجمالى ارتكازى خود آنها است . پس باز هم دورى پيش نمىآيد . نتيجه : به عقيده مرحوم آخوند هريك از تبادر و صحت حمل به حمل اولى ذاتى علامت حقيقت هستند . 3 - اطراد : سومين علامت از علامات حقيقت و مجاز ، اطراد و عدم اطراد است ، در رابطه با اين نشانه چند بحث فشرده مطرح مىشود :